تبليغاتX
بـــــی عشق


بـــــی عشق

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می خورند و می تراشند



مامی کلی پوستر قشنگ گرفته

من و ندا جای چند تا پوستر رو تغیر می دیم تا پوستر بزرگ چند تا پرنده و دسته گل رو تو اتاقم جا بدیم .

ندا داره پوستر رو می زنه بیدار می گه : خوبه ؟ کج نیست ؟

من : دست راستت رو یه خورده بده بالا

ندا : خوبه ؟

من : آره

ندا : ااااااا دستم تکون خورد . حالا خوب شد ؟

من : دست راستت رو بده بالا . نه خیلی رفتی بیا پایین .

ندا : خوبه ؟

من : ... ( فکر ) فکر می کنم .

ندا : فکر می کنی ؟؟؟ نگاش کن این فکر کردن داره ؟؟؟

من : میرم پای کامی وب خانوم خونه (یه جای دنج) رو می خونم . فک کنم ...

ندا : زرشکککککککککک

____________________

سکانس اول :در خانه

مامانم به داداشم میگه داری میری بیرون موقع برگشت آب میوه بگیر ، انگور باشه

سکانس دوم : سوپرمارکت

-: بعد از خرید .... آقا بی زحمت چند تا آب انگور هم بده

=: .............. چی ؟

-: آب انگور دیگه !!!

=: ............ (سکوت)

-: اااا شرمنده این آب انگور نه اون آب انگور

____________________________________________

**سال گذشته حدودا 12 خونه بالاتر از خونه ی ما یه مرد زن و دو تا بچه اش رو کشت . یعنی سرشون رو بریده بود . به زنش واینکه بچه ها مال خودش بوده باشن شک کرده بود .

اول که نمی دونستن مرده بوده بعد از چند روز فهمیدن و گرفتنش . خیلی روز وحشتناکی بود .

آدم بود که ریخته بود توی محلمون .

دیروز مرده رو اعدام کردن . دایم توی دادگستری کار می کنه می گه اصلا پشیمون نبوده .

**مردم شهر ما اکثرا واسه چهارشنبه سوری میرن پارک دولت و همه اونجا جمعن . سال گذشته اوضاع خیلی ناجور بوده واسه همین ن ی ر و ی ا ن ت ظ ا م ی همیشه در صحنه گاز اشک آور زده بود .

حالا دیروز ما که نرفتیم ولی پسر دایم گفت یه محوطه وسیعی رو بستن که کسی نره .

توی جیب هر کسی هم که ترقه پیدا کردن کلی زدنش و 15 روز بازداشت بهش دادن .

عجب چهارشنبه سوری باحالی .

**فقط دو روز مونده به عید . اصلا حال و حوصله ی عید رو ندارم . نمی دونم چرا .

دوست دارم سال جدید بیاد . ولی از اینکه همش بریم این ور و اون ور که چی عیده خوشم نمیاد .

بعد تر از همه به شدت از عیدی گرفتن بدم میاد و خجالت می کشم .

اصلا دوست ندارم کسی بهم عیده بده . ولی خوب می دن اگه هم نگیری اصرار پشت اصرار که بگیر .

بابا والا بلا ما دیگه خرسه گنده شدیم نه ؟؟؟

بعدشم من اصلا دوست ندارم کسی پاشه مخصوص عید لباس نو بگیره .

واسه همین چون (بدون در نظر گرفتن عید) مانتو شلوار می خواستم از یه ماه قبل خرید کردم .

با اینکه هنوز مانتو و شلوارهای قبلیم کاملا قابل استفاده هستن ولی بازم این نو ها رو می پوشم که همچین از خشکی در بیان و نشه گفت مخصوص عید گرفتم .

این طوری هم کسی روز عید نمی گه واااااااااااااای چه مانتوی شیک و مجلسی گرفتی مبارک باشه .

آخه قبلا دیدنش .

بله . روزهای اول عید قراره خاله پری بیاد . من نمی خوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام .

وقتی میاد من به شدت رو به موت میشم . حال فک کن روز عید بیاد چه شود .

باید رو به قبله بخوابم .

شما خوش باشین دوستان عزیزم . برای همتون سال خوبی رو آرزو می منم

آمــــــــــــــــــــــین

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 14:7 توسط الهام| |

سلاممممممممممممممممممممم

خوبین دوستای عزیزم ؟ من بعد از کلی اومدم که شاید یه کومچولو بنویسم

بابت پست اعتماد به نفس هم خیلی ازتون ممنونم . خیلی بهم روحیه دادن .

الان هم در شادی به سر می برم و دارم حال می کنم

این روزا همه درگیر خریدای عروسی هستین نه ؟ وااااااااااااااااااای من عاشق خریدم کلی هم خرید کردم .

چند روز پیش رفتم مانتو و شلوار و شال و تاپ و از این جور چیزا گرفتم

کیف و کفش هم می خوام ولی الان چهار دفعه است میرم کفش خوب گیرم نمیاد . هر چی قشنگ هست رو زود می برن

امشب حنابندون برادر زن داییمه . فردا هم عروسی .

چهارشنبه و پنج شنبه دیگه هم عروسی برادر رفیق داداشمه

خیلی مزه میده این همه عروسی هااااااااااااااااا

.

.

.

کلی حرف داشتم هااا اما یادم رفتن همه . این آپ کوچولو هم بهد مدتها هم خوبه نه ؟؟؟

بی خیال یه چیزی بگم بحندین

چند روز پیش دوستم اومده بهم می گه دیشب خوابت رو دیدم ( کلا همه ی دوستای من همش خوابم رو می بینن ، فکر کنم روحم خیلی ول می چرخه تو این خواباااا ) بعد میگه من و دعوت کردی خونتون بعدش همه وسایل خونتون تو خیابونتون بوده ( جل الخالق ، از خونه 250 متری رسیدیم به خیابون ) بعدش من و داداشت خیلی با هم کل کل می کردیم و همش با هم حرف می زدیم ( جی اف داداشم بفهمه خو می کشدش ) بعد با داداشت دعوام شد گفتم می خوام برم خونمون . خدایشش این دوست من نمی دونم این خوابای پر محتوا رو از کجاش درمیاره .

اوه راستی میگه توی خواب هم خواهرت بوده بعد بهم گفتی ببین بینی ندا عملش کرده خوب شده ؟؟؟

تازه می گه توی خوب خواهرت یه جک هم تعریف کرده ( کاری که عمرا خواهر من بکنه )

حالا جکه از این قرار بود که :

از یه دیوونه می پرسن اسمت چیه ؟؟ میگه رحیم . میگن اسم بابات چیه ؟؟ میگه رحیم  . میگن اسم مامانت چیه ؟؟ بازم میگه رحیم . یارو عصبانی میشه بهش می گه مسخرمون کردی ؟؟؟ دیوونه میگه نه باور کن اسم هممون رحیمه فقط یه داداش دارم اسمش حسینه ولی اکبر صداش می کنیم

 

خیلی بی ربط بود نه ؟؟؟

شرمنده دیگه دوستای من خوابای بهتری نمی بینن .

مردم از بی سوژگــــــــــــــــــــــــــــــــــی

اوه نه یه خبــــــــــــــــــــــــری

دختر عمم بعد از 7 سال و با وجود دختر 6 سالش داره از شوهرش جدا میشه .

چرا ؟؟؟ چون شوهرش بهش خ ی ا ن ت کرده .

خداییش وقتی فهمیدیم دهنمون باز شده بود اصلا به قیافه شوهرش نمی خورد اهل این حرفا باشه .

این طور که می گن دختره به شدت زشته . چون دیدنش . بعد این آقا دوست دختر خودش رو می خواسته واسه ازدواج . خانوادش هم گفتن بهش که ما عمرااااااااااااااا این و برات نمی گیریم و اومده بودن خاستگاری دختر عمم . آقا توی این هفت سال همش با عشقش بوده . که این اواخری دختر عمم یه بار می بیندشون و گند کار درمیاد و بعد از کلی بحث و جنگ و دعوا و اینا میره سر خونه و زندگیش . که به نظرم من خریت کرد . ولی یه بار دیگه شوهرش رو با دختره گرفته بود توی یه خونه ( اونم در چه وضعی ) الان چند ماه که میره برای طلاق و ...

نمی دونم چه طور شوهرش رو هم آزاد کردن و فعلا جرم پرونده اش رو بخاطر مواد مخدر گذاشتن

دخترش هم چند روز پیش اینه چند روز هم پیش شوهرش . بیچاره بچه اصلا اخلاق درست و حسابی نداره . دختر عمم از اون دختره شکایت کرده بوده جالب اینجاست که چند روز پیش در کلانتری همون دختره با سه نفر دیگه می ریزن سر دختر عمم و کلی می زنش . هیچ کس هم نرفته جلو .

دلمون خوشه مملکت قانون داره . کفر آدم درمیاد وقتی می شنوه در کلانتری بودن .

نتیجتاً اینکه دو دستی شوهراتون و بعضا بی اف هاتون رو بچسبین که روزگار نا امنه مادر .

شوهرای شما که خوب باشن ( که شکر خدا ، هزار مرتبه شکر خوبن ) این دخترای زندگی خراب کن خوب نیستن .

پ.ن : اون دختره خودش هم شوهر داشته ( قدیما یه چیزی بود به اسم غیرت )

.

.

.

.

خوش باشین عزیزانم و از این روزهای پایانی اسفند نهایت لذت رو ببرین

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 17:58 توسط الهام| |

سلام دوستای عزیزم

امیدوارم که همه تون خوب باشین

کامی من مشکل پیدا کرده هیچ سایتی از بلگفا رو باز نمی کنه

من الان اومدم کافی نت می بینم این ور مشکلی نداره

می رم به همتون سر بزنم

اگه کامنت نذاشتم دیگه باید ببخشید

بازم میام

دوستون دارم و دلم براتون تنگ شده

بای

نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 11:15 توسط الهام| |


Design By : Night Skin