در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می خورند و می تراشند
حالم خوب بود . داشتم با شوخي و خنده مي نوشتم . = اِشکِنادِ یعنی بشکن eshkenade = کُنادِ یعنی این کار و بکن Konade وَنادِ یعنی گذاشتن = Vanade بُ اِ سَ یعنی شده = boesa سلام دوستاااااااااااااااااااااان ** خواهر من هنوز ازدواج نکرده . اصطلاحا هر کي مياد باب ميل نيست . بعد از اون ور همين پسر داييم محمد ( شخص بالايي )28 سالشه هنوز ازدواج نکرده![]()
سلام دوستان . چطورين ؟ خوش مي گذره ؟
آب و هواتون چطوره ، هااان ؟؟؟؟
اينجا کم کم داره گرم ميشه . حالا گرم که نه ولي داره جهنم ميشه .
تازه شانس آوريم براي اولين در طول تاريخ هر از گاهي توي ارديبهشت و بهار بارون داشتيم .
توي اين ماه ها بارون اومدن بي سابقه است . ولي خوب تا چند ماه ديگه بهتون اطلاع مي دم که جزغاله شديم .
اووووووووووووووووووم ، ديگه چي بگم ؟؟؟
حرف زياد دارماااا ولي موقع نوشتن يادم ميرن
چند روز پيش با بچه هاي داييم رفتيم پارک دولت ، بعد نبود . ساعت 11 شب رفتيم و 1 برگشتيم .
چند روز پيش هم رفتم يه تاب خريدم خيلي قشنگه .
آهان يه سارافان هم مي خوام . صد دفعه است دارم ميرم بازار ولي نگرفتم .
امروز هم ساعت 12 ظهر !! با دختر داييم رفتيم و يه چندتايي هم ديديم گفتم عصري با خواهرم ميرم ميگيرم . حالا که اومدم خونه ميگه من نميام حوصله ندارم . ميگه با مامان برو .
نيست که منم الان ميگم باشه ؟؟؟ اصلا خريد رفتن رو با مامانم دوست ندارم همش باهاش دعوام ميشه .
خيلي عجله مي کنه ، حوصله هم نداره همه جا رو بگرده . خودش عطشيه زود گرمش ميشه و تو اين هوا کلافه ميشه و ....... کلا دوست ندارم با مامانم برم از بس که قاط مي زنم . (نيش)
پريشب داشتم با دوستم بهاره صحبت مي کردم و درباره دوستان سخن مي رانديم !! که حرف از وبلاگم شد ( يعني اين وبلاگ ) . گفت که آدرس اون يکي وبلاگت رو دارم ( يه وبلاگ شعر دارم ) ولي اين که در مورد خودت مي نويسي رو ندارم ، بهم بده .
بهش گفتم شرمنده اين و به آشنا ندادم . ميگه در مورد من نوشتي ؟؟ بهش گفتم درست نمي دونم .
حالا ازم قول گرفته که درباره اش بنويسم .
بروبچ من يه دوست دارم اسمش بهاره اس دخر باحال و الافيه . گفتم که بدونيد . اوه راستي ته مرام و معرفت هم هست .
يه چيزي قرار 20 يا 21 خرداد با دوستاي يه جشن بگيريم بزن و برق . خيلي مزه ميده نه ؟؟
هر کي تونست بياد خوزستان از طرف من دعوته ![]()
من لباس چي بپوشممممممممممم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ![]()
چند روز پيش پسر داييم ( همون که گفتم مي خواد اُسقُف بشه ) اومده ميگه شوشتري ها خيلي زبان باحالي دارن . کلي شوشتري حرف زده خنديديم . چندتا ميگم شما هم ياد بگيريد :
( توي پرانتز رو به روش به انگليسي مي نويسم تا بتونيد با تلفظ دقيق بخونيدش )
در عرض شايد کمتر از 10 دقيقه با مامانم و بابام دعوام شد .
رفتم خير سرم ناهار بخورم . کوفتم شد .
دارم گريه مي کنم . خوبه ، آدم تخليه ميشه .
قفسه سينم درد مي کنه . دلم مي خواد بزنم هر چي دمه دستم رو داغون کنم .
يگانه داره زر زر مي کنه .
نوشتنم نمياد .
برم گريم رو بکنم .
راحتر از نوشتنه .
.
.
.
.
.
.
.
.
پ.ن: همون کلمات
چه طور مطورين ؟؟؟ خوش مي گذره بدون من ها ها هان ؟
اين چند روزه تلفن خونمون قطع بود . شماره تلفن هامون عوض شدن .
يه شماره افتضاحـــــــــــــي بهمون دادن که هر کي مي فهمه مي گه ااااااااااااا ( با کسره ) شماره قبليتون حيف بود .
حالا ديروز وصل شد . از مخابرات هم تماس گرفتن . بعد سلام و اينا برگشته ميگه از اين به بعد شماره شما ....... ( حالا بماند ) سه رقم آخرش گير کرد . بهش مي گم 125 . برگشته ميگه بله همون از امروز شماره جديدتون وصله . بهش ميگم مرسي و باباي .
اينقد شماره افتضاحه خودشون هم نمي دونن چي مي دن به مردم .
خوووووووووووووووووووووب .
اين چنده روزه هم کار خاصي نکردم . فقط وسط درس هام مي شينم رمان مي خوانم .
رمان بر بال باد رو خوندم بد نبود . خيلي لفتش مي داد . ديروز رمان رايکا رو خوندم . ( رايکا اسم شخصيت پسره بود . من عاشقش شدم . ) کلا از شخصيت هاي مغرور خوشم مياد . از اينا که دخترا تحويل نمي گيرنن . در کل کتاب خوب بود . ولي يه جورايي تکراري بود . يه خورده شبيه رمان به رنگ شب بود .
ولي به رنگ شب خداييش قشنگ بود . قوي تر از اين يکي بود .
يه رمان ديگه هم دستم هست به اسم خاکستر عشق . مي دونم آخرش يه زن ميميره . خيلي هم مثل اينکه حاشيه داره ، خلاصه که حوصلش رو ندارم و نمي خونمش .
اصلا از پايان هاي غم انگيز خوشم نمياد . من به طور عادي توي قسمت هاي رمانتيک گريم ميگره . گريه که سهله زار مي زنم . اگه تو رمان گريه باشه ولي آخرش خوب باشه مهم نيست ولي نه اينکه آخرش هم گريه باشه .
پاي يه سري رمان اونقدر گريه مي کردم که وقتي کتاب تموم ميشد من بازم گريم تموم نميشد .
مثل رمان تقدير شوم ، عشق ماندگار ، پريچهر ، ياسمين ، و ...
البته بگماااا اينا فقط عشقولين .
بگذريم
ديگه چي بگممممممممممممممم
اين روزاا خبر فوت زياد ميشنويم .
يکي به اسم آقاي احمد ارد.لان از همسايه هاي خونه مامان بزرگم فوت شده .
يه بنا به اسم ميرزا هم فوت شده . ( سال هاااااااا پيش خونه ي ما رو ساخته و از دوستاي داييام بوده . البته اون دو تا داييم هم سال پيش فوت شدن ) دختر داييم ميگه حتما بابا خوشحال ميشه رفيقش بره پيشش . يکي از فاميل هاي همسايمون هم فوت شده .
خدا همشون رو بيامرزه .
تنها خاله ي من حدودا چهار سال پيش فوت کرد . سه سال بعد يعني سال گذشته شوهرش رفت زن گرفت . يعني زن نگرفت يه دختره حدودا 40 ساله گرفت .
الان خانوم حامله اس .
دختر خالم يه شهر ديگه زندگي مي کنه وقتي برگشته و شنيده ساعت 5:50 دقيقه صب با گريه رفته خونه داييم که آبرمون ميره .
پسر خالم وقتي فهميده از هوش رفته . کارش به بيمارستان کشيده .
آدم نمي دونه واقعا چي بگه . دختر خالم 28 سالشه و برادرش 25 و يه دختر خاله ديگمم 21 .
اينا واقعا روشون ميشه يه خواهر يا برادر ديگه توي اين سن داشته باشن واقعا ؟؟؟
..........................................................................
من اين روزا به شدتتتتتتتتتتت عاشق برگه زردالو شدم . از اينا که توي ترشي هستن و صورتي شدن ديگه . اونقدر مي خورم که شديددددددددددد دل ضعفه مي گيرم .
چيکار کنم عشقمممممممممممممممممممممه .

![]()
خوبين شما ؟؟؟
اينگده دلم واسه آپ کردن تنگ شده که حد نداره .تقصيري ندارم من به خدا فقط حوصله ي نوشتن ندارم
کاش مي شد وبلاگم طوري باشه که من حرف برنم و اون صدا مو بزنم و اون صدامو ظبط کنه
بعد وقتي شما اومدين تو وبم يه دکمه ي پلي باشه بزنين بعد ديگه من جريان اين روزام رو بگم و شما هم بشنوين . اينا همه نتيجه ي تنبليه هاااا . ولي من واسه صحبت کردن خيلي خوبم . اصلااااااااااااااا کم نميارم
خيلي هم سريع صحبت مي کنم . البته اينم يه مشکل واسه شما ميشه هااا . چون يکي از خصوصيات من تند صحبت کردنمه . من و دختر عموهام اين جوري هستم .
مثلا من هر وقت يه چيزي تعريف مي کنم به آخرش که مي رسم يکي بر مي گرده ميگه نفهميدم چي گفتي دوباره مي گي ؟؟؟ آخ که چقدرررررررر حرصم مي گيره . ![]()
البته بگم مثل بعضي ها نيستم که کلمات رو درست ادا نمي کنن و نصفه نيمه مي گن . شمرده و تند صحبت مي کنم . ![]()
يه بار داشتم با زن داييم حرف مي زدم برگشت بهم گفت الهام اون موقع ها که تازه با داييت ازدواج کرده بودم تو هر حرفي که مي زدي من نمي فهميدم و همين جوري الکي مي گفتم آره فهميدم
. ولي الان ديگه عادت کردم مي فهمم چي مي گی. خدا رو شکررررر ![]()
واقعا که دست همشون درد نکنه .
ببخشيد از موضوع دور شديم .
نيست ديشب بابام گير داده بود خيلي تند صحبت مي کنم واسه همونه . دارم سعي مي کنم آروم صحبت کنم .
توي اين روزا غير از درس خوندن کار خاصي نکردم و همچين خوش گذروندم .
** چند شب پيش خونه داييم بوديم . بعد يه لاک مال دختر داييم بود داشتم رنگش رو امتحان مي کردم گير دادم به پسر داييم محمد که بيا ناخن هات رو لاک بزنم . ![]()
اونم بي خيال قبول کرد . يه لاک پر اکليل بود . دو تا از ناخن هاش رو زدم محض خنده .
حالا ديشب اومدن خونمون مي گه الهام ،آزاده استون نداشته من اينا رو پاک کنم ، رفتم آژانس رفيقام گير دادن که اين لاکا چيه ؟؟ منم روم نشده گفتم دختر خواهرم کوچيکه گير داده برام لاک زده روم که نميشه برم بگم دختر عمم با اين هوااااااا سن اومده لاک زده . ![]()
کلي خنديدم بش . نتيجه کسي مي خواد براش لاک برنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همه رنگش رو دارماااا .
خداييش من عاشق لاکم
. نمي دونم با اين علاقه ي وافر چي کار کنم . گاهي وقتا مي شينم هر انگشتم رو يه رنگ مي زنم بعد هر کي مي بينه به به و چه چه مي کنه واسه انگشتام . تعريف از خود نباشه انگشتام قشنگن . ![]()
خلاصه کسي لاک مي خواد بش بدم ؟؟؟؟؟
دوستان بخندين بحث جدي نيســـــــــــــــــــت !!! ![]()
يه چيز جالب بگم براتون .
همين چند شب پيش که اومده بودن محمد به خواهرم مي گه خوبه بيايم يه کليسا بزنيم من بشم پدر روحاني تو هم بشي خواهر روحاني . بعد منم گفتم خيلي خوبه يه کليسا بالاي خونمون مي زنيم يه اٌسقف هم تعيين مي کنيم . ![]()
( اٌسقف که مي دونين کيه ؟! پاپ براي هر ايالت يه نفر رو تعيين مي کرده به نام اسقف که تحت نظرش بوده و ايناااا )
بعد محمد در اومده ميگه خوبه منم ميشم همون اسکل ، اٌسقف هموني که گفتي . ![]()
** چند روز پيش حال محمد بد شده بود . ديشب هم حال خواهرم بد بود . اومده خونمون به خواهرم ميگه مثل اينکه تو هم مريض شدي خواهر روحاني ؟؟ يه خنده بازاري بود .
داشتم باهاش سلام مي کردم و حالش رو پرسيدم مي گه نه خوب نيستم اٌسقف داره مي ميرهـــــه . ![]()
نتيجه اينکه : کسي مي خواد وارد اين کليسا بشه ؟؟؟ آدم مي پذيرم هااااا . بهتون مقام هم مي ديم . شايدم بهتون مقام پاپ رو هم داديم . خدا رو چه ديدين ! ![]()
شرمنده دير اومدم زودم مي خوام برم . مي گم من موقع نوشتن حال حوصلم مي پره . ديگه ببخشيد اگه پستم آبکي شد . آدم وقتي خودش توي جمع باشه مي فهمه که چقدر موضوعاي که نوشته ميشه خنده داره .
سعي مي کنم همون جور که خودم به موضوعات خنديدم بنويسم که شما هم يه خورده بخندين .
و ديگه اينکه مي نويسم که يادم باشه که اين روزا خوشحال بودم . هميشه خوشحالي ها زود فراموش ميشن و غم ها مي مونن .
مي نوسم تا يادم بمون
*** متوجه شدم وبلاگ خوني رو بيشتر از وبلاگ نويسي دوست دارم . عشق مي کنم وقتي مي بينم وبلاگ هايي رو که مي خونم آپ کردن ( خيلي از وبلاگ ها رو مي خونم به قول دوستان خاموش هستم ) .
مي دوستمون ![]()
| Design By : Night Skin |


